یک جوووون بی مغز

درگیری هایی بین سر انگشتان یک بی مغز و کیبورد

یک جوووون بی مغز

درگیری هایی بین سر انگشتان یک بی مغز و کیبورد

از ریتم بالا رونده افتادم پایین...

سلام 

غلط کرد اون که گفت تکراریه. 

بعضی وقت ها این موجود بی مغز که خودم باشم در یک پروسه زمانی طولانی مدت یا کوتاه مدت یه اندوخته ی غم و دلتنگی برای خودش جمع میکنه. بعد از چند وقت صبر و حوصله و گند اخلاقی و... سوپاپ های این مغز تو خالی به کار میفته و نفس به لرزه میفته و... خلاصه اگه خدا کمک کنه و شرایط محیا بشه یه جوری غم و دلتنگی های ناشی از بی دردی و شکم سیر از درون وجودم میریزه بیرون و خالی میشم و شنگول تر از پیش به حیات بی فایده خودم ادامه میدم. فکر کنم همه شما جانوران عزیز هم همینجوری باشید. یه ریتم خیلی ساده. کم کم میری بالا... بعد یه دفه میترکی... بعد میای سر خونه و زندگیت. روز از نو ریتم بالا رونده از نو... 

خلاصه. جووونم براتون بگه که گلهای باغ زندگی نگران باغبون باغ زندگی نباشید که الان به مدد فرزاد جونش و یه لیوان گنده که اسپیشال خودمه و دیروز پر از آب شد و تو حلق من خالی شد و بقیش که به شما ربطی نداره و... خوب شده. احتمالا رفت تا دوباره سوپاپ هام بترکه و یه پست از دل بر آید دیگه بنویسم. 

میخواستم این نوشته رو چند روز دیگه منتشر کنم که حال اون قبلیه از بین نره و نظراتش زیاد بشه و یه چهار نفر برام دل بسوزونند و یه کم حال کنم اما دیدم نمیشه. 

آدم باید یه کم ثبات داشته باشه. مگه من دیروز نگفتم دیگه نمینویسم... خب ببخشید... اشتباه لپی بود. شاید هم دیگه ننوشتم.

خدا نگهدارتون  

 

ه...ا...ه

خیلی تکراریه که بگم سلام. 

وقتی داغ میکنم اگه حرف نزنم بهتره. الان کمی تا قسمتی داغ کردم. انگشتای درگیرم بالای کیبرد ول میچرخند.  

کاش میشد آدم خودش رو خاموش کنه. جمله تکرارییه اما الان دلم خواست خودم رو خاموش کنم. 

سخته که جهالت خودت رو احساس کنی. سخته که نتونی بری. سخته که لنگ یه دل شکسته باشی. این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است. سخته بفهمی دار چرت و پرت مینویسی. سخته نتونی از کلامات خوش آهنگ تر برای توصیف استفاده کنی. بچه پاستوریزه. 

قبلا مثل مونگل ها میومدم میگفتم شاد باشید اما الان شاید مونگل تر از قبل نشستم دارم دنبال دل شکسته میگردم. 

شاید خوشی زده زیر دلم. این وبلاگ مسخره باید حذف بشه. منم باید این کیبرد رو زیر دستام خوردش کنم. یه خری هم باید بیاد چند تا تو گوشی بزنه به من. 

 تو هم نباید انقدر بیکار باشی که این مزخرفات رو بخونی. برو دیگه.

خبر دار

خبردار شدم: 

سایت های مدیریت بلاگفا و پرشین بلاگ فیلتر شدند... چند وقت دیگه کابل های اینترنت رو زیر دریا میبرند و میگند به درد نمیخورد.  

بلاگ اسکای هم بیریک میزنه... جدید ترین نظرات کافه پچ پچ شده بود ۱۱۴۱ تا!!!

ریگی اعدام شد... من که باهاش رفاقتی نداشتم... به من چه. 

من هنوز نفس میکشم... خدا رو چه دیدی شاید دلم خواست چیز دیگه ای بکشم. 

اعتیاد نه...ورزش هم نه... خواب آری. 

آموزش دانشگاهمون قاطی کرده و برای جماعت کثیری در دروس مختلف نمره ۱۸.۷۶ رو تو سایت وارد کرده. صحنه های دیدنی کیفور شدن بچه ها تو مرکز کامپیوتر و چند لحظه بعد دپرسیشون واقعا خنده داره. خودم هم عشق دنیا رو کردم وقتی نمره آمارم رو دیدم. از اون استاد بعید نبود که من ۱۸ بگیرم. اعتماد به نفس دارم. 

شب بر شما خوش تا صبح فردا.

یه لکه

قبلا اعتقادم این بود که غم ها و دل شکستگی های که در اثر یک رفتار یا یک حرف به وجود میاد کم کم و در اثر گذشت زمان حل میشه. اما چند وقتیه که احساس میکنم وقتی دلت شکست یه لکه تو قلبت به وجود میاد و شاید بتونی کم رنگش کنی یا برای فراموشیش تلاش کنی اما نمیتونی کاملا پاکش کنی. شاید اشتباه میکنم. 

در تلاشم بعضی لکه ها رو کم رنگ کنم اما گاهی پر رنگ تر میشند و فراموش نشدنی. 

خواهشا کسی به خودش نگیره و برداشت اشتباه نکنه. 

فضولی بعضی چیز ها هم به شما نیومده.

با من بسازید

سلام به همه اونهایی که هنوز میاند اینجا 

طبق تصمیمات قبلیم این وبلاگ الان باید حذف شده بود اما چند تا از نظراتی که برای پست قبلی داده بودید حسابی شارژم کرد و نظرم برگشت.  

چند وقتیه به وبلاگ دوستان سر نمیزنم. وقت نمیشه یا شاید گاهی وقت ها سرعت سیستم های مرکز من رو منصرف میکنه. 

پنجشنبه ظهر حسابی حس نوشتن داشتم اما مرکز تعطیل شد و حتی نتونستم جواب نظرات رو کامل بدم. خلاصه دوستان بنده رو عفو کنند چون درس و زندگی و... یا شاید هم بی حالی خودم مشغولم کرده. 

دو دل هستم که دیگه چیزی اینجا بنویسم یا کلا بی خیال بشم. چرندیاتی هم که تا الان نوشتم به درد کسی نمیخورده و نمیدونم که چیزی برای نوشتن هست یا نه. بعضی نوشته ها نباید منتشر بشه و بعضی هم نباید نوشته بشه. 

چند روزی با من بسازید تا یه خاکی به سرم بریزم. 

شاد و برقرار باشید.